جمال الدين محمد الخوانساري
55
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
ورسيده آنرا صاحب بذل جهد وجدّ ، غرض منع از غفلت يا مشغول شدن بلهو وبازى است واين كه هر چند كسى عاقل باشد همين كه غافل نشيند يا مشغول بلهو شود خطا كند رشد وراه صواب را ، وكسى كه مشغول بآن نشود وبذل جهد وطاقت كند وجدّ داشته باشد در رسيدن بآن ، برسد بآن ، هر چند بآن عقل وزيركى نباشد . 7402 لقد علّق بنياط هذا الانسان بضعة هي أعجب ما فيه وذلك القلب وله موادّ من الحكمة واضداد من خلافها . هر آينه بتحقيق كه آويخته شده بنياط اين آدمي پارهء كه آن عجيبترين آنهاست كه در اوست وآن دل است ومر آنراست مادّهها از حكمت وأضدادى از خلاف حكمت . « نياط » بكسر نون رگيست كه دل بآن آويخته واگر بريده شود زنده نمىماند صاحب آن . ومراد به « حكمت » چنانكه مكرّر مذكور شد علم راست وكردار درست است ، و « مادّه » چيزى زيادتى را گويند كه متصل بآن باشد مثل مادّهء حوض كه حوض ديگر باشد كه متصل بآن شود و « مادّهها از حكمت » ، يعنى مادّهها از براي دل وزيادتيهاى پيوسته بآن كه منشأ حكمت مىشود ، يا مادّهها از براي حكمت وأموري چند كه منشأ فزايش آن مىشود وبمنزلهء مواد آنست ، وبر هر تقدير مراد به آنها فضايل خلقيّه است كه منشأ حكمت وفزايش آن مىشود وأضداد آنها كه از خلاف حكمت است ، يعنى منشأ خلاف آن مىشود يا بمنزلهء موادّ خلاف آنست مقابلات آن فضايلست كه أخلاق ذميمه باشد كه منشأ جهل وأعمال ناشايست وفزايش آنها مىشود وبعد از آن بيان آن أضداد ومفاسدى كه بر آنها مترتّب مىشود فرمودهاند واز آن مستفاد مىشود كه موادّ حكمت مقابلات آنهاست پس فرمودهاند : فان سنح له الرّجاء أذلّه الطّمع ، وان هاج به الطّمع أهلكه الحرص .